خرید بک لینک
امروز در بازگشت از دهکده آبی با سحر ، نهارِ دیر شده‌مون رو با شام زودرس میکس کردیم و یک چیزبرگر زدیم. برگشتنی سحر رو که گذاشتم هرچی فکر کردم نتونستم از یک اسکوپ بستنی نسکافه بگذرم!! و این شد که تنهایی رفتم بستنی فروشی دم پارک که بستنی نسکافه‌ش خیلی خوشمزه‌ست و بعد رفتم اون قسمت باصفای پارک و حسابی از بستنی نسکافه‌ای، هوای نیمه‌پاییزی و آسمون زیبا لذت بردم. پ.ن: امروز یک روز خیلی خوب بود، بعد از طوفان دیشب که تو دلم سر و صدا می‌کرد. "همانا که بعد از هر سختی آسانی قرار دادیم"خدایا شکرت.پ.ن: اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 12:01

الان که این پست رو مینویسم زیر یک اسمون پر ستاره دراز کشیدم اومدم ولایت پدری و تو حیاط خونه مادر بزرگ به اسمون پرستاره نگاه میکنم -ماهو پیدا نمیکنم- و از هوای تمیز خنک لذت میبرم. خلاصه دلتون نخواد عالیه   مادربزرگ قشنگم، روحت شاد. حالا بیشتر از پنج ساله که نیستی ولی خونه ت تا هنوز هم خونه مادربزرگ و مهربونیاشه❤

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 12:01

خب، من باز رژیم دارم و شبا میشینم عکس غذا میبینم غش و ضعف میرم  انتخاب واحد هم کردم و ترم اخرم داره شروع و به همون زودی تموم میشه میخوام ترم نه رو متفاوت عمل کرده و یک نرد تمام عیار باشم #الکی خدایا گرسنگی خر است. از من دورش بگردان

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 12:01

بچه که بودم همیشه موهام کوتاه بود. مامانم هنوزم عاشق اینه که من موهام کوتاه باشه یا به اصطلاح خودش راحت باشم موهام که بلندتر از حد معمول میشد یا خالم کوتاهش میکرد که باز اوضاع بهتر بود اگر نه بابا هر از گاهی که میرفت سلمونی، منم میبرد و میشوند روی صندلی و سفارش مامانم رو تکرار میکرد "آلمانی بزنید براش. " و خب با این توضیح فکر کنم پر واضحه که چرا من از اینکه بهم بگن مهیار یا حتی اسمم رو با ه بنویسن بیزارم. چون نصف دوران کودکی ارتباطم با دیگران با جمله "من دخترم" و "من که پسر نیستم" شروع میشد. ولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 12:01

همیشه جز آدم هایی بودم که خیلی تو زندگی عجله نداشتم. دوران مدرسه هم عجله ای برای بزرگ شدن و خلاص شدن نداشتم -بجز شب های تمام نشدنی امتحان- دانشگاه که اومدیم هم همین شد. نتیجه اینکه تابستونا رو به دانشگاه اومدن فکر نکردم و بجاش یک ترم اضافه تر رفتم دانشگاه -خسته هم گاهی میشدم ولی خب در کل راضیم- واقعیت اینه که من فکر می کنم 6 ماه یا یک سال تاخیر تاثیر بزرگی روی زندگیم نداره. زمان با سرعت باورنکردنی ای میگذره ؛ نظر من همیشه این بوده که از یجایی به بعد زندگی بیشتر روتین میشه و دلم نسوخت ازینکه شیش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 12:01

-خیلی دلم هوای نوشتن کرده، اما میدونی؟ دیگه یادم رفته نوشتن رو. بهترین دستاوردی که تو نوجوونی کسب کرده بودم -نوشتن- رو الکیالکی از دست دادم، ضمن اینکه اصلا دیگه با محیط بلاگفا راحت نیستم.کاش یک خیریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 8:46

میخوام برای ارشد تغییر رشته بدم و هی یکی نشسته تو مغزم و میگه: دیره! سه ماه مونده! دیره... اما باید زودتر وارد عمل شم. خدا رو چه دیدی؟ شاید شد!

جالبترین اتفاق این مدت این بود که من دوباره خاله شدم و خواهرم سه تا پسر عزیز داره! سومی رو البته ندیدم چون ایران به دنیا نیومد! و فکر هم نمی کنم فعلا بتونه دست جوجه ها رو بگیره و بیاد. ولی با این اوضاع نا به سامان خوشحالم که رفتن.

چقدر پیوسته نوشتن برام سخت شده! از بس عادت کردیم تو توییتر یک خطی بنویسیم اینجا هم حرفام از 240 کاراکتر تجاوز نمی کنه!

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: شنبه 24 فروردين 1398 ساعت: 23:02

تندیس حال گیر ترین اتفاق امشب هم میرسه به اینکه بعد 8-9سال قالب دلنشین وبلاگت از دسترس خارج شده باشه...

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:38 توسط م ی م |

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 6:19

یادم میاد روزی که بین دوستای دبیرستانم، داشتم فیلم من مادر هستم رو توی سینما میدیدم، فقط و فقط من بودم که هق هق میکردم. بعد از اون تلاش کردم بغضم از دیدن فیلم تو سینما رو پنهون کنم. هرچند که هیچوووووقت در پنهان کردن احساساتم موفق نبودم، ولی خب ... این اواخر حتی لانتوری هم تو سینما دیدم، ولی هنوزم که یه وقتی مامانم پیشنهاد میده فلان سریال رو ببینیم، گاهی میگم توانایی تحمل استرسشو ندارم. حالا با این وضعیت از سر شب دارم "من پیش از تو" میخونم و قلبم هر از گاهی فشرده میشه... من با همه ادعام گاهی فقط دلم دنیای فانتزی بچگانه میخواد که توش از هیچ درد و غمی خبری نیست...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 5:30

یه چند وقت بود حس میکردم موهام به یک ماده تقویتی احتیاج داره. از طرفی من خیلی این اواخر راجع به خواص چیا سید -تخم شربتی- خوندم. و خب حماسه دیدنی ای آفریدم و تخم شربتی حسابی اب کشیده رو ریختم تو شامپو م. نگم براتون که وقتی شامپو رو شستم دونه ها به سرم چسبید و هیچ جوری بیرون نمیومد :(( الان که دارم مینویسم تازه خلاص شدم ازشون :))

بدون تحقیق هیچکاری نکنید انصافن :)))

برچسب: حماسه سیاهکل,حماسه,حماسه گیلگمش,حماسه ملبورن,حماسه کوهستانی,حماسه 9 دی,حماسه معروف هندوان,حماسه پارسا,حماسه حسینی,حماسه کئوما, نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:46

این شبا همش به این فکر میکنم عجب آدم سختی شدم.

سخت کنار میام با آدما،خیلی سخت؛

زود میرنجم ، خیلی زود

کم میخندم، کوتاه و بدون عمق.

دیدی بهت گفتم آدم بدی میشم؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیال کن جواب منو دادی اما،

عزیزم جواب خدارو چی میدی؟

برچسب: سخت افزار,سختی,سخته بلک کتس,سختی کار,سختورة,سخت کوشی,سخت ترین ورزش دنیا,سختی آب,سختی های رشته پزشکی,سخت ترین کار دنیا, نویسنده: آناهیتا خلیلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:46

صفحه بندی