
بچه که بودم همیشه موهام کوتاه بود. مامانم هنوزم عاشق اینه که من موهام کوتاه باشه یا به اصطلاح خودش راحت باشم موهام که بلندتر از حد معمول میشد یا خالم کوتاهش میکرد که باز اوضاع بهتر بود اگر نه بابا هر از گاهی که میرفت سلمونی، منم میبرد و میشوند روی صندلی و سفارش مامانم رو تکرار میکرد "آلمانی بزنید براش. " و خب با این توضیح فکر کنم پر واضحه که چرا من از اینکه بهم بگن مهیار یا حتی اسمم رو با ه بنویسن بیزارم. چون نصف دوران کودکی ارتباطم با دیگران با جمله "من دخترم" و "من که پسر نیستم" شروع میشد. ولی خب عوضش توجیح داشتم که تا دلم بخواد شیطونی کنم. ولی بعد که متوجه شدم میتونستم همون زمان با موی بلند هم به آتیش سوزوندن بپردازم تصمیم گرفتم دیگه موهامو کوتاه نکنم از اون زمان یکی از معذلات بزرگ من شد ارایشگاه رفتن و کوتاهی مو! چند بار اول با خیال راحت نشستم و گفتم "لطفن فقط یکم کوتاهش کنید" چشمامو بستم و وقتی باز کردم حجم عظیمی از موهام نبود. بعد فهمیدم آرایشگاه جایی ه که حتی یک لحظه نباید غافل بشی و مدام گوشزد کنی "نمی خوام انقدر کوتاه بشه" و چون من آدم تکرار نیستم از این آرایشگاه رفتن هم پشیمون شدم و خودم قیچی به دست شدم تا هر از گاهی موهامو مرتب کنم که اون هم مشکلات خودشو داشت و کج و راست میشد که تازه شانس اوردم موهای فری داشتم که نامرتبی های پشت رو پنهان میکرد. القصه این که چندماهه میخوام برم موهامو کوتاه کنم و هرروز پشت گوش میندازم و هنوزم نمیدونم دقیقن چه انتظاری دارم. پیام اخلاقی داستان چی بود؟ این که موهای دختربچه هاتونو کوتاه نگه دارید که راحت باشن ، ولی کوتاه دخترونه که در بزرگسالی انقدر دچار بحران مویی نشن
من و خودم......ما را در سایت من و خودم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19